فرزند نور
خلا صه ای از زندگیم :
در بامداد سومین روز خرداد ماه بهار سرسبز سال 1330 در شهرستان نورآباد ممسنی چشم به جهان گشودم. در روستای گازرگاه در 3 کیلومتری مرکز شهر زندگی را در کنار پدری مهربان و سختکوش، مادری که چونان شیرزنان تاریخ مرز و بومم بود. دومین فرزند خانواده و اولین پسر . به دلیل علاقه زیاد به علم به محض اینکه هفت ساله شدم به دبستان نورآباد رفتم .پس از پایان دبستان و آغاز دوران نوجوانی به دبیرستان ایزدی رفته و گستره فعالیتهای اجتماعی من از این دوره آغاز شد. تشکیل تیم بسکتبال دبیرستان و شرکت در مسابقات استانی و کشوری و کسب مدال های متعدد از جمله فعالیت های ورزشی اوان جوانی ام در این مقطع بود. هم زمان مبارزه با رژیم ستم شاهی را در دبیرستان و میان دانش آموزان شهر آغاز نمودم. پس از پایان تحصیلات متوسطه به دوران خدمت سربازی اعزام و پس از دوره آموزشی در جهرم به استان سیستان و بلوچستان منتقل شدم. در دوران سربازی به دلیل گرایشات مذهبی بشدت تحت کنترل بوده ام ولی علی رغم آن توانستم به کمک دوست همشهری ام آقای فتح الله انصاری پیام حضرت امام خمینی را به گوش سربازان برسانیم . به هر شکل دوران پر مشقت خدمت سربازی را پشت سر گذاشته و بلافاصله در کنکور سراسری دانشگاه در سال 1356 شرکت و در رشته پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز قبول شدم. درس خواندن شیرین ترین فعالیت در زندگی من بود که توانستم علی رغم سختی ها و مشقات بسیار به آن دست پیدا کنم . پس از تحویل گرفتن یک اتاق، در خوابگاه متاهلین ارم دانشگاه شیراز ساکن شدم.دوران تحصیل در دانشگاه با داشتن همسر و سه فرزند بسیار دشوار به نظر می رسید. تبعید مرحوم شهید آیت الله مدنی توسط ساواک به نورآباد فرصت تازه ای را برای بهره گیری از منبر ایشان برای ما فراهم نمود. هم زمان فعالیت های انقلاب به اوج خود رسیده بود و نقش ما در مبارزات علیه رژیم در دانشگاه با راهنمایی شهید بزرگوار آیت الله مدنی شکل تازه ای به خود گرفت و من رابط اصلی مبارزین رژیم با دانشجویان شهرهای لر نشین استان شدم. به دلیل شدت گرفتن مبارزات با رژیم دیگر ماندن و ادامه تحصیل جایز نبود. با توجه به تهدیدات توسط ساواک ، خانواده را به شهرستان برگرداندم و سعی کردم مبارزه با رژیم را در شهر خودم گسترش دهم. همه مردم مظلوم ایران علی الخصوص مردم مظلوم نورآباد ممسنی ندای معمار کبیر انقلاب را لبیک گفته و رژیم منحوس پهلوی را سرنگون ساختیم. با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن و به دستور حضرت امام خمینی در 23 بهمن 57 کمیته انقلاب شهرستان نورآباد ممسنی را با کمک جمعی از دوستان انقلابی تشکیل دادیم. عطر آزادی در همه جای شهرستان پیچیده بود و شادی و شعف از چهره مردم ستم دیده نورآباد
فرزند نور
خلا صه ای از زندگیم :
در بامداد سومین روز خرداد ماه بهار سرسبز سال 1330 در شهرستان نورآباد ممسنی چشم به جهان گشودم. در روستای گازرگاه در 3 کیلومتری مرکز شهر زندگی را در کنار پدری مهربان و سختکوش، مادری که چونان شیرزنان تاریخ مرز و بومم بود. دومین فرزند خانواده و اولین پسر . به دلیل علاقه زیاد به علم به محض اینکه هفت ساله شدم به دبستان نورآباد رفتم .پس از پایان دبستان و آغاز دوران نوجوانی به دبیرستان ایزدی رفته و گستره فعالیتهای اجتماعی من از این دوره آغاز شد. تشکیل تیم بسکتبال دبیرستان و شرکت در مسابقات استانی و کشوری و کسب مدال های متعدد از جمله فعالیت های ورزشی اوان جوانی ام در این مقطع بود. هم زمان مبارزه با رژیم ستم شاهی را در دبیرستان و میان دانش آموزان شهر آغاز نمودم. پس از پایان تحصیلات متوسطه به دوران خدمت سربازی اعزام و پس از دوره آموزشی در جهرم به استان سیستان و بلوچستان منتقل شدم. در دوران سربازی به دلیل گرایشات مذهبی بشدت تحت کنترل بوده ام ولی علی رغم آن توانستم به کمک دوست همشهری ام آقای فتح الله انصاری پیام حضرت امام خمینی را به گوش سربازان برسانیم . به هر شکل دوران پر مشقت خدمت سربازی را پشت سر گذاشته و بلافاصله در کنکور سراسری دانشگاه در سال 1356 شرکت و در رشته پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز قبول شدم. درس خواندن شیرین ترین فعالیت در زندگی من بود که توانستم علی رغم سختی ها و مشقات بسیار به آن دست پیدا کنم . پس از تحویل گرفتن یک اتاق، در خوابگاه متاهلین ارم دانشگاه شیراز ساکن شدم.دوران تحصیل در دانشگاه با داشتن همسر و سه فرزند بسیار دشوار به نظر می رسید. تبعید مرحوم شهید آیت الله مدنی توسط ساواک به نورآباد فرصت تازه ای را برای بهره گیری از منبر ایشان برای ما فراهم نمود. هم زمان فعالیت های انقلاب به اوج خود رسیده بود و نقش ما در مبارزات علیه رژیم در دانشگاه با راهنمایی شهید بزرگوار آیت الله مدنی شکل تازه ای به خود گرفت و من رابط اصلی مبارزین رژیم با دانشجویان شهرهای لر نشین استان شدم. به دلیل شدت گرفتن مبارزات با رژیم دیگر ماندن و ادامه تحصیل جایز نبود. با توجه به تهدیدات توسط ساواک ، خانواده را به شهرستان برگرداندم و سعی کردم مبارزه با رژیم را در شهر خودم گسترش دهم. همه مردم مظلوم ایران علی الخصوص مردم مظلوم نورآباد ممسنی ندای معمار کبیر انقلاب را لبیک گفته و رژیم منحوس پهلوی را سرنگون ساختیم. با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن و به دستور حضرت امام خمینی در 23 بهمن 57 کمیته انقلاب شهرستان نورآباد ممسنی را با کمک جمعی از دوستان انقلابی تشکیل دادیم. عطر آزادی در همه جای شهرستان پیچیده بود و شادی و شعف از چهره مردم ستم دیده نورآباد